پارت دویست و پانزده :

صنم سینه پر کرد و همزمان با پس دادن نفسش آه سنگینی پس داد. نگاه رخساره با التماس بین دو گوی نگران و زیبای او می‌چرخید. صنم لب باز کرد و پرسید:
_ اسمش چیه؟ چی‌کاره‌س این یکی؟
گل از گل دختر شکفت. ذوق زده و بی‌پروا از جا پرید و دستی به دامن کلوش گلدارش کشید.
_ اسمش یارعلی! یه کم صبر کن تا بگم برات.
گفت و از کنار او گذاشت. نگاه زن متاسف به عقب‌سرش چرخید. دخترک قفل صندوقچه‌ی چوبی و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!