پارت دویست و سیزده :

_ صاب‌خونه، کمک نمی‌خوای؟
خاتون پای اجاق در حال رسیدگی به فسنجان خوش عطری بود که قل می‌زد و با سماجت اطرفش می‌پاشید. چرخید، دستمالش را دور اجاق کشید و با لبخندی شیرین به استقبال دخترش رفت.
_ نه مادر! بیا تو از نزدیک ببینمت، دلم شده واسه‌ت یه‌ذره.
گوش‌تا‌گوش صنم لبخند شد و با اشتیاق برایش پرواز کرد‌. از همان ابتدا آغوش باز و تمام او را در برگرفت. سپس بی‌رو در وایسی عطر تنش رØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    ایندفعه متاوت رخساره فکرکنم خودش راه اشتباه میره🙏

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    عالیه خوشم میاد که آدم هر چقدر که بزرگ بشه پخته میشه البته اونهایی که درد کشیدن حتی زودتر پخته تر میشن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️