اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت دویست و سیزده :
_ صابخونه، کمک نمیخوای؟
خاتون پای اجاق در حال رسیدگی به فسنجان خوش عطری بود که قل میزد و با سماجت اطرفش میپاشید. چرخید، دستمالش را دور اجاق کشید و با لبخندی شیرین به استقبال دخترش رفت.
_ نه مادر! بیا تو از نزدیک ببینمت، دلم شده واسهت یهذره.
گوشتاگوش صنم لبخند شد و با اشتیاق برایش پرواز کرد. از همان ابتدا آغوش باز و تمام او را در برگرفت. سپس بیرو در وایسی عطر تنش ر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
اسرا
1ایندفعه متاوت رخساره فکرکنم خودش راه اشتباه میره🙏