دیار آشوب به قلم سیده نرجس کشاورزی و دیبا کاف
پارت پنجاه :
روسری اش رو محکم کرد و از اتاق خارج شد که به طرف تخت حیاط رفتم و نشستم. کنارم نشست و پسر بچه رو کنارمون گذاشت. شروع به خوردن کردیم که پسر بچه از مزه خوبش تعریف کرد. لبخند روی لبم نشست و به پسربچه که با اشتها میخورد خیره شدم.
_خوشمزه شده.
به زن لبخندی زدم و گفتم:
_نوش جان.
شام رو خوردیم که صنم خانم از اتاقش بیرون اومد. به طرف آشپزخونه رفت و بعد از خروج از آشپزخونه
لطفا صبر کنید...

Aa
1حتما وقتی نشست لو رفتن😲زیبا بود ممنون👏💐