پارت دویست و یازده :

_ پارسال همین موقع‌ها گور به گور شد‌. با چشمای خودم دیدم وقتی جنازه‌شو می‌بردن‌. می‌گفتن اینقدر رو زمین مونده که کرم انداخته و بوی تعفن گرفته.
نفس در سینه‌ی زن سنگینی کرد. رخساره کمر صاف کرد و پرقدرت ادامه داد:
_ پشت سرش نفرین کردم گفتم حقشه! خدا لعنتی در حق خواهرم ظلم کرد الهی اون دنیاش بدتر از این دنیاش بشه.
_ برو رخساره.
صنم ناله زد. رخساره اخمی کرد و پرسید:
_ خوبی آبØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    عالی ای کاش چند پارت آخر باهم باز بشن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️