پارت دویست و ده :

_ ععع! آبجی بهونه درنیار دیگه. دلمون پوسید به خدا تو اون خونه. شمام که ده پونزده روزه اومدی چپیدی تو این اتاق در نمی‌آی. آقا طاهرم که ...
سکوت کرد. صنم چشمی ریزی کرد و فشاری به انگشتان او وارد کرد:
_ آقا طاهرم چی؟ حرفت‌و بزن.
رخساره سرش را پایین انداخت و نگاه بازیگوشش را بالا گرفت. سپس لب‌هایش را بهم جمع کرد و آهسته نجوا زد:
_ راه اون مریض‌خونه‌رو آباد کرد بس که رفت و اومد.
د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    واقعا ممنون عالیه رمان طولانی ولی درسهای زیادی به انسان میده امیدوارم صبر رو خوب یاد بگیرم وجزای اعمال خودمان را باید بدانیم در دو دنیا می بینیم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️