پارت دویست و ده :

_ ععع! آبجی بهونه درنیار دیگه. دلمون پوسید به خدا تو اون خونه. شمام که ده پونزده روزه اومدی چپیدی تو این اتاق در نمی‌آی. آقا طاهرم که ...
سکوت کرد. صنم چشمی ریزی کرد و فشاری به انگشتان او وارد کرد:
_ آقا طاهرم چی؟ حرفت‌و بزن.
رخساره سرش را پایین انداخت و نگاه بازیگوشش را بالا گرفت. سپس لب‌هایش را بهم جمع کرد و آهسته نجوا زد:
_ راه اون مریض‌خونه‌رو آباد کرد بس که رفت و اومد.
د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    واقعا ممنون عالیه رمان طولانی ولی درسهای زیادی به انسان میده امیدوارم صبر رو خوب یاد بگیرم وجزای اعمال خودمان را باید بدانیم در دو دنیا می بینیم

    ۱ سال پیش
کپی شد!