اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت دویست و ده :
_ ععع! آبجی بهونه درنیار دیگه. دلمون پوسید به خدا تو اون خونه. شمام که ده پونزده روزه اومدی چپیدی تو این اتاق در نمیآی. آقا طاهرم که ...
سکوت کرد. صنم چشمی ریزی کرد و فشاری به انگشتان او وارد کرد:
_ آقا طاهرم چی؟ حرفتو بزن.
رخساره سرش را پایین انداخت و نگاه بازیگوشش را بالا گرفت. سپس لبهایش را بهم جمع کرد و آهسته نجوا زد:
_ راه اون مریضخونهرو آباد کرد بس که رفت و اومد.
د
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آمنه
0واقعا ممنون عالیه رمان طولانی ولی درسهای زیادی به انسان میده امیدوارم صبر رو خوب یاد بگیرم وجزای اعمال خودمان را باید بدانیم در دو دنیا می بینیم