پارت دویست و هفتم :

بوسه‌ی گرم و جان‌فزای طاهر بر پیشانیش همچون خون در رگ‌هایش دوید و پلک‌های خسته‌اش را گشود. یک هفته‌ی سخت در تب و تاب و عزاداری گذشته بود‌. چند روزی که دیگر نه توانی برای ادامه دادن داشت و نه میلی.
او گوشه‌ی مریض‌خانه افتاده بود و طاهر شبانه‌روز بالای سرش مراقب بود و تیمارش می‌کرد. ولی هربار که چشمش به این دنیا باز می‌شد به سرعت حفره‌ی عمیقی که گوشه‌ی قلبش جا‌خوش کرده بود سربا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!