پارت دویست و چهارم :

همین چند قدم مانده تا مخروبه‌ی پیش رویش را. اشک آمد و مهمان چشمش شد. گویا ته مسیر همین‌جا بود‌. ته همه‌ی مصیبت‌ها و شاید ابتدای کابوسی دیگر. ناگزیر و گردن‌زده در ماشین را باز کرد و پیاده شد. ناچار بود. راه دیگری برایش نمانده بود. وگرنه لب به‌التماس باز می‌کرد و از راننده‌ی غریبه خواهش می‌کرد که هم‌پایش برود و در این وادی هول و هراس تنهایش نگذارد.
او پیاده شد در حالیکه نگاه ملتمسش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    چندین پارت که شدندمیخونم ولی بازپارت آخرکه میخونم مصیبت ماه صنم تموم نداره😠😔🙏

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    مصیبتهای ماه صنم کی تموم میشه🙏

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!