پارت دویست و سوم :

لب‌های نامی از دو سو کشیده شد و لبخند محوی زد. شهاب رقص ابرویی برایش آمد و گفت:
_ خودتی جناب‌. خوش گذشت بدم خوش گذشت.
گوشه‌ی لب مرد همچنان زیر دندانش بازی‌بازی می‌کرد. شهاب چرخید و در حالیکه از اتاق بیرون می‌رفت گفت:
_ الانم دارم می‌رم ببینم چطوری شاپر خاله‌شو قیچی کنم که کمتر لب بومم سرک بکشه.
_ خیلی تخسی، بزار اول گرد سفر از رو لباست پاک شه، بعد بشین برا قومش نقشه بریز.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️