پارت چهل و پنجم :

با صداش به خودم اومدم:
-تیپم انقدر بده که لبخند ملیح می‌زنی بهش؟
چشمام که روی کفشش بود رو آوردم بالا و به صورتش نگاه کردم. لبخندم‌و جمع کردم و
گفتم:
-نه. برای خان بودن زیادی سوسولی.
اخم ریزی کرد، اما لباش داشت می‌خندید. لبخند غمگینی زد و رفت کنار در و قبل این که بیرون بره گفت:
-تو هم برای این همه درد خیلی کوچولو بودی. در رو بست و من‌و تو بهت حرفش گذاشت. چرا این‌طوری می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    1

    این خان اجباری هم خوب داره از آب گل آلود ماهی میگیره هاااااااااااااااااا ای خبیث پرومکث سوءاستفاده گررررر😂😂😂😂😉😉😉

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    😂😂وای همین

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    😂😃به به

    ۷ ماه پیش
  • Aa

    1

    واقعا دیگه اعتمادشو از دست داده ممنون زیبا بود👏🌹🌺

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی بود❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️