مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هشتاد و نهم :
بهمن گوش تیز کرد اما نشنید و ندید که افرا چطور گونههایش رنگ گرفت، لبخند کمرنگی زد و با صدایی آرام گفت: همون که برگای پهن و گرد داره، روی آب شناوره؟
فرحان آهسته پلک بر هم زد و تأیید کرد.
- آره، تو مرداب رشد میکنه اما خودش زیبایی محصورکنندهای داره. یهجورایی نماد ایستادگی و مقاومت هستش.
دخترک غرق در نگاه پرمهر فرحان بود. فاصلهی زیادی نداشتند و این نزدیکی را دوست داشت. کاپØ
لطفا صبر کنید...

فاطی
0وای بر حسادت...افرا چه شدی..