حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت نود و یک :
.
آلنوش به زحمت از روی زمین بلند شده وخون پشت لبش را پاک می کند.
حاج گودرزبا تیر نگاه افعی گونه اش یزدان را رصد کرده و بعد به حسام اشاره ای می کند.
حسام سرش را به اطراف می چرخاند بعد با نگاهی پرسش آمیز به برادرش زل می زند:
-من ...
گودرز تحمل من و من برادرش را ندارد.
-زنگ بزن تیمور با جیپ بیاد دنبالمون.
یزدان بی توجه به نگرانی ما با قدم های
لطفا صبر کنید...
