پارت نود و یک :

.

آلنوش به زحمت از روی زمین بلند شده وخون پشت لبش را پاک می کند.

حاج گودرزبا تیر نگاه افعی گونه اش یزدان را رصد کرده و بعد به حسام اشاره ای می کند.

حسام سرش را به اطراف می چرخاند بعد با نگاهی پرسش آمیز به برادرش زل می زند:

-من ...

گودرز تحمل من و من برادرش را ندارد.

-زنگ بزن تیمور با جیپ بیاد دنبالمون.

یزدان بی توجه به نگرانی ما با قدم های

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!