پارت نود :



آلنوش با بیچارگی دم درب ایستاده و سرش را روی لته چوبی در می گذارد :

-خدا...الهی برات بمیرم.

دستش را گرفته و با خشم او را به طرف کوچه می رانم.

-برو خونتون. می خواهی دیونه ش کنی؟ اصلا وقتی دلت باهاش نیست.. چرا باهاش میایی خونه ش؟

از قدیم راست گفته اند که نمی شود یک کتاب را از روی جلدش قضاوت کرد. چشمان دخترک در انی چون بلورهای یخی لبالب شده و بارانی می شود:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!