پارت هشتاد و هشتم :

به موهایم که چند ماه قبل از حرص با قیچی به جانش افتاده بودم نگاهی می اندازم.

-هیچی یکم بلند شده بودن. نمی توانستم نفس بکشم.

دیگر به او نمی گویم از موهای بلند خاطره خوشی ندارم. امان از گندم زار موهایم که هنوز عطش لمس دستان مادرم را دارند، یا گرمای پر مهر لقمان را .

هنوز مثل مسافر کشتی شکسته در دریای اوهامم سرگردان هستم، دستان پر مهر سمیر میان موهای کج و معوج حس می کنم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!