پارت چهل و هفتم :

_داری به چی فکر میکنی؟

دست هام رو بهم گره زدم.

_کاش میشد یه خبری ازش گرفت... میخوام بدونم چه اتفاقی براش افتاده.

درسا سری تکون داد و کارد رو تو ظرف رها کرد.

_نگرانشی؟ نگران کسی که بچه ات رو ازت گرفت؟ نگران اون شیاد که قصد جونت رو داشت؟

_نگران اون نیستم نگران خودمم... میدونی اگه طوریش بشه و بفهمن من اون کارو کردم چه اتفاقی میافته... من حتی یه اقامت ساده Ø

این پارت به قلم نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    6

    با فرار کارش بدتر نشه⚘

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    4

    کسی نیادگردن درسا بگیر

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️