دیار آشوب به قلم سیده نرجس کشاورزی و دیبا کاف
پارت چهل و هفتم :
_داری به چی فکر میکنی؟
دست هام رو بهم گره زدم.
_کاش میشد یه خبری ازش گرفت... میخوام بدونم چه اتفاقی براش افتاده.
درسا سری تکون داد و کارد رو تو ظرف رها کرد.
_نگرانشی؟ نگران کسی که بچه ات رو ازت گرفت؟ نگران اون شیاد که قصد جونت رو داشت؟
_نگران اون نیستم نگران خودمم... میدونی اگه طوریش بشه و بفهمن من اون کارو کردم چه اتفاقی میافته... من حتی یه اقامت ساده Ø
لطفا صبر کنید...

Aa
6با فرار کارش بدتر نشه⚘