پارت چهل و ششم :

نگاهم رو توی آینه به مو و چهره ام معطوف کردم. موهای لخت و بدون هیچ آسیب دیدگی که به چهره معصوم ام می اومد اما خیلی زیاد روی مغز و اعصابم دراز نشست میزدند. اینجوری نمیشد باید یه فکر درست و حسابی میکردم.

از سرویس خارج شدم. مستقیم به طرف آشپز خونه رفتم و قیچی پهن مشکی قرمز رو برداشتم. از کاری که میخواستم انجام بدم مطمئن بودم. دوباره وارد سرویس شدم. سطل آشغالی رو جلو پام گذاشتم موهام رو

این پارت به قلم نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    درساواقعادلسوزیانه نقشه داره

    ۳ سال پیش
  • Aa

    3

    عالی بود ممنون👌👏

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️