پارت چهل و نهم :


هوتن به طرف او چرخید. انگار کسی چافو را برداشته بود ودائم در قلبش فرو می برد. هربار جای دیگری را نشانه می رفت.
_فکر میکنی اگه این اداها رو بیای من از جون بی ارزشت میگذرم.
گوشی‌اش توی جیب شلوارش لرزید. واو تمایلی به جواب دادن هیچ تماسی نداشت. علی رغم میل باطنی‌اش گوشی را از جیبش بیرون کشید. شماره‌ی روی صفحه بود که نام نداشت. بعد تازه یادش افتاد که این شماره حامی است.
_شوهرت Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    ای باباهمین کم بوداین ازخداشون شکیب پروانه حذف بشن ممنون فرگلی😘💞

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️