دیار آشوب به قلم سیده نرجس کشاورزی و دیبا کاف
پارت چهل و ششم :
نگاهم رو توی آینه به مو و چهره ام معطوف کردم. موهای لخت و بدون هیچ آسیب دیدگی که به چهره معصوم ام می اومد اما خیلی زیاد روی مغز و اعصابم دراز نشست میزدند. اینجوری نمیشد باید یه فکر درست و حسابی میکردم.
از سرویس خارج شدم. مستقیم به طرف آشپز خونه رفتم و قیچی پهن مشکی قرمز رو برداشتم. از کاری که میخواستم انجام بدم مطمئن بودم. دوباره وارد سرویس شدم. سطل آشغالی رو جلو پام گذاشتم موهام رو
لطفا صبر کنید...

اسرا
2درساواقعادلسوزیانه نقشه داره