پارت چهل و پنجم :

آدم دو قطبی که می گن، نمونه ی بارز موجود زنده‌اش همین هانتره.
حرفاش به ظاهر شوخی می رسیدن اما لحنش جدی و رو اعصاب بود. صدای قفل در که بلند شد چشمام رو چند لحظه بستم و زیر لب گفتم:
-الان باید از این که امشب بدون بلا گذشت خدا رو شکر کنم؟ یا از این که یه شب دیگه هم توی این عمارت گذشت گله کنم؟
چند شبی می شد که توی دفتر یه چیزهایی می نوشتم، نویسنده ی خوبی نبودم اما نوشتن خاطرات کار آسوÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانیه

    0

    ننهههههه آرن گوگولی 😍

    ۱۱ ماه پیش
  • ماهی

    0

    عالیه این رمان

    ۲ سال پیش
  • ...

    4

    همه اول رمان اینجور بودن که از هانتر متنفریم، همه پارت های الان: عاشقشیم

    ۲ سال پیش
  • آرام

    0

    عالیییییییییییی😍مرسیییی حدیث زیباا

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    2

    یعنی آرن تو بچگی شکنجه شده کسی بوده اذیت اش میکرده که دست هاش کبوده

    ۲ سال پیش
  • مونا

    2

    نه بابا بچم به درو دیوار میخورده وگرنه کسی حق دست زدن به بچمو نداره فداششششش بشممممم

    ۲ سال پیش
  • مونا

    2

    من در حالی که اصن ازدواج نکردم و هی بچم بچم میکنم

    ۲ سال پیش
  • الیسای هانتر

    0

    خیلی هیجان زده ام برا پارت بعدی عالیهه🤗💓

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    0

    و منی که ساعت ۴ صب سعی در حل کردن معمای این رمان دارم 😐😂💔

    ۲ سال پیش
  • سعید

    0

    زیبا و عالی

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • شلغم

    0

    قلمت خیلییی عالیه حدیث جون مرسی❤️❤️ یه سوال حالاکه جوخه بیوه ها تموم شدپارت بیشترنمیزاری؟ ؟؟

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    سه روز در هفته

    ۲ سال پیش
  • نیایش

    0

    خیلی خفن و در عین حال سرد باحاله ، وصف نشدنی !!!!!

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥲😍مرسی

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    0

    حدیثی یه چیزی ذهنمو درگیر کرده 🤔ممکنه کبودی دست های آرن به خاطر سندروم رینود باشه ؟

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    نه عزیزم الیسا دستو پاش کبود بود

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    داریم به لحظات عاشق شدن الا به هانتر می رسیم😂 عالییه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    :))

    ۲ سال پیش
  • خانوم لوبیا

    0

    نکنه فقط ننه باباش خوشگل بودن ولی از لحاظ روانی ۰

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • خواستگار تردست سابق

    0

    کارما اینطوریه خورده های قلبی ک شکستید یک روز میره تو قلبتون:) رمانت فوق العاده است مثل همیشه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    فوق العاده بودن از خودته عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️