پارت هفتاد و ششم :

باغ مجللی بود و سراسر آراسته به گل‌های سفید! ورودی‌اش را که پایه چراغ‌ها احاطه کرده بودند، به حوضی می‌رسید که دور تا دورش را گل آرایی کرده و آبنمای زیبایی را درون خود داشت. آن سوی این حوض، ورودی گنبد دار ساختمان با ستون‌هایی برافراشته بود که هر دو طرفش پله‌هایی سنگی و آراسته به گل، به طبقه‌ی بالا راه داشتند.
اطراف ورودی باغ و چمن مصنوعی‌اش، دو آلاچیقِ سنگی و بلند قامت رو به روی ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    خیلی ممنون عزیزم ، برا یه کلیپ خیلی نیازش داشتم

    ۴ ماه پیش
  • تارا

    1

    آزاده جون میشه اسم این آهنگ بیکلام رو بگی ممنون میشم گلم

    ۵ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    موسیقی بی کلام شادمهره. فکر کنم اگه همینو سرچ کنی برات بیاره💚

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    واقعا رمان عالیه من ک حاضرم ساعتها بشینم و فقط بخونم و بخونم ، اینکه باهاش اهنگ میزارید خیلی خوبه ، من واقعا معین رو دوست دارم دلم براش میسوزه چرا عطا نمیزاره حرف بزنه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشحالم که رمان رو دوست داری و ازش لذت می‌بری🤩💚امیدوارم باقی رمان های من یعنی دومینو و مهمیزهای سیاه رو هم دوست داشته باشی🤩💚

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    میدونی نویسنده این پارت بایه جور بغض خوندم چون هر چقدر یکیو دوست داشته باشی عشق اول هیچوقت از یاد نمیره چه ازش بدت بیاد چه نه بازم یه جوری میشی خیلی عالی بود خیلی دمت گرم شیر مادرت حلالت یادیکی افتام

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    متاسفانه طرف چه خوب باشه چه بد فراموش نمی‌شه به هر حال اولین کسی بوده که چنین احساساتی رو توی آدم به وجود آورده 🥲

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    واقعاً واسه گلشن وفرهاد خیلی خوشحالم این قدر که حس میکنم واقعین وحضور فیزیکی دارن ومن با تمام وجود خوشبختیشون رو حس میکنم ممنون آزاده جان برای قلم جادویت💜💜💜💜💜

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی تو عزیزم و خوشحالم که برات قابل لمس هستن😍

    ۱ سال پیش
  • سهیل ۲۸

    2

    خیلی سخته که تو بهترین ساعتهای زندگیت نتونی بهترین باشی❤️ 🩹

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    بشه ام عروسی کرد بالاخره 🥲

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آییییی بالاخره😍

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    یه چیزبگم من همش تواین پارت رقص دسته جمعی انگلیسی به یادمی آورم وقتی میگی همه می رقصیدن ببین اون رقص میگم که یه ردیف مردزن روبروی هم قرامیگیرن ویارشون عوض میکن😁🙏

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    میدونم یاد کدوم رقـص می‌افتی😍بهش می‌گن کِیلی. در اصل برای اسـکاتلند و ایـرلند هستش که آره انگلیسی ها هم زیاد اینجوری می‌رقصـن و فووووق العاده قشنگه😍😍

    ۲ سال پیش
  • مرجان

    2

    اومدم آزاده جون نظرم درباره این پارت روهم که قبلانشدبدم روبگم :آزاده جون این پارت این پارت عروسی فرهادوگلشن بااختلاف بهترررین وبه یادماندنی ترین پارت برای منه ممنون که انقدرزیبااا خلقش کردی🫠😭❤️ 🔥✨️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم واقعا خوشحالم دوسش داشتی🥺بوس بهت😘

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    1

    امیدوارم پیمان هم خوشبخت بشه🥲🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم....🥲💔 خیییییلی لایق خوشبختیه

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    1

    وقتی گل رو پرت کرد خیلی برام سوال شد الان کی گل رو میگیره یا فریال یا ستاره ولی وقتی نامزد پیمان گرفت گریم گرفت خیلی خوب بود🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم🥲 واسه خود گلشن خیلی صحنه‌ی درامی شد🥺

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    3

    گلشن واقعا لایق همچنین جشنی بود🥲😍البته درکنارفرهادمیرزا❤️حالانوبت فریال 🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی قشنگ بودن😍💚 امیدوارم فریال هم به این روز برسه😭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    گلشن یه هیتر بسیار قوی داره که اومده پیامت رو دیس کرده... خودش بیاد اعتراف کنه😂

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن ...)

    0

    🙋 ♀️👍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    @رویا@ کاملا مشخص بود😅

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    دلم واسه فریال سوخت.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی مظلوم شد آخرش🥺

    ۲ سال پیش
  • شاپرک

    1

    خیلی عالی بود عزیزم.واقعا از خط به خط رمانت لذت میبرم👏👏❤️❤️ خیلی برای گلشن و فرهاد خوشحالم.به حقشون رسیدن.زندگی همه داره میفته رو روال،طفلی فریال موند بلاتکلیف🥺😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم عزیزم😍امیدوارم همیشه لذت ببری برام باعث افتخاره💚🥰 خداروشکر عروسی این دو تا هم جور شد... ان شاالله قسمت فریال که این همه معین رو می‌خواد🥺

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    زیبا بود 💜💜😍 2️⃣پارت ۵۰

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به ببین کی روزه‌ی سکوتش رو شکونده😍😍😍😍😍ذوق کردم💚 بله درست گفتی پارت پنجاه😍🥰تبریک به خودم که مخاطبم انقدر حواس جمع هستش و تبریک به تو😅💚

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    یعنی مهلاادخوب موقعی روزه سکوت شکست تبریک مهلاخانم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا😅👌🏻

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    بابا دست خوش 👏👏👏

    ۲ سال پیش
کپی شد!