پارت دویست و هفده :

- بازم؟
رو به همایون که در چارچوب در اتاقش ایستاده و با اخم نگاهش می‌کند، سرش را بالا پایین می‌کند و کاغذ درون دستش را در هوا تکان می‌دهد.
- دست بردار نیستن ظاهرا.
همایون جلوتر می‌آید. با یک دست در جیب سرش را جلو آورده و نامه‌ی تهدیدآمیزی که در دست صدراست را می‌خواند.
- بی‌خیال این پرونده شو داداش! اینا خطرناکن. دیدی که... دادگاه دیروز هم چیزی دستتون رو نگرفت.
کیفش ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    واقعا همینطوره وامثال صدرا جلوشون بایستن هم کم .شاید کار همسر سابق آوا باشه 🤷 ♀️ممنون عالی بود🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    هر چیزی ممکنه.🥰🌺

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    ممنون باتو😘⚘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    قربونتون🥰

    ۲ سال پیش
  • یانا

    0

    درود آوا بتونه تاثیر مثبت روی صدرا داشته باشه نسبت به پرونده خطرنا کی که تهدیدشده

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام جانا. آوا ظاهرا تو همه‌ی جنبه‌های زندگی صدرا داره تاثیرگذار میشه.🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️