پارت بیست و سوم :


سهراب که نشست قبل از استارت زدن برگه دستمال کاغذی کند و نم پیشانی‌اش را پاک کرد. نفسی به بیرون هول داد و به راه افتاد. هنوز چیزی از رفتنمان نگذشته بود و سکوت می‌رفت تا قد علم کند که پرسید.
-اشکال نداره اگه من زبان گوش بدم؟
شانه‌ای بالا انداختم و تکیه‌ام را بیشتر به صندلی چسباندم.
-نه. راحت باشید.
صدای ضبط را تنظیم می‌کرد و من سعی کردم حواسم را به بیرون از این اتاقک بد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    4

    بلاخره دکتره نیش خودشو زد ،تعجبم از اینه که چطور سهراب متوجه جمله خانم دکتر نشد ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • سحر حاجیوند | نویسنده رمان

    قبل‌تر اشاره شد که سهراب داشت برای یادگیری، زبان تخصصی گوش می‌داد. بگذارید به پای مسلط نبودنش 😊 ممنون از همراهی‌تون❤

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    ممنون زیبا بود🌺🌹

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    3

    خوب دکترعجب چیزی گفت یعنی سهراب معنی متوجه نشد🤔🙏😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!