پارت چهل و هشتم :


گوش های پروانه انگار سوخت! نه، در واقع کسی در آن ها سُرب داغ ریخت. صورتش را جمع کرد وبعد با ته مانده‌ی صدایی که داشت پرسید:
_من.. چیکار کردم؟
هوتن پرشتاب به طرف او رفت وصندلی ‌اش را بلند کرد. مقابل او ایستاد وتوی کاسه چشم هایش زل زد. درست مثل عزراییل!
_انکار نکن پروانه. جرمت سنگینه!
تمام بدن پروانه در یک لحظه مثل یک بادکنکی که به تیغه های کاکتوس برخورده کرده، خالی شد. هی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    آخه هوتن الان چه دردی داری آخرخم چه دردی میگیری💋

    ۲ سال پیش
  • نداب

    0

    عالی ولی تورخدا زودپارت بذارین خیلی مخاطب اذیت میشه گفتین شنبه دوشنبه چهار ولی دوشنبه نزاشتینپارت

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️