پارت چهل و هفتم :


مرد قهقه وار خندید. صندلی وارونه وپروانه بسته شده به آن ومردی که چشمانش پر از انتقام بود. ترکیب ترسناک ودلهره آور!
_تو... من چیکارت کردم مگه؟
خنده هوتن تمام شد. صورتش به تلخی زهر میزد. سرش را به سمت پایین تکان داد. پایش را روی گلوی پروانه قرار داد.
_چیکارم کردی؟
این سوال را پرسید وفشار پایش را روی گلوی پروانه بیشتر کرد.
_بشمارم چه کارهای کردی؟
پایش را از روی گلوی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    1

    خسته نباشی فرگل جان چرا نیستی .بیچاره پروانه حامی کم بود حالا نوبت هوتن

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    تصادفی ک کرده داداش هوتن بوده ک کشته🤔

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    پروانه اونچیزی که یادش نمیایدمربوط به این فرگل خانم دیگه خبری نیست ازت هان

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️