پارت دوازده :


چند مشت آب به صورتم می‌زنم، نیاز دارم از این زیر زمین بیرون بروم و وسط این نخلستان وسیع فریاد بزنم؛ شاید کمی و فقط کمی از التهاب درونم کم شود!

شاید این نخل‌های سر به فلک کشیده، به من بگویند کجای کارم اشتباه بوده است؛ نتیجه کدام رفتار من باعث شده که صمیمی‌ترین دوستم مرا این‌طور بی رحمانه قضاوت کند!

مثل کوه آتشفشان در حال فوران هستم، دلم می‌خواهد از این مکان دور شوÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    چقدرزیبانکات ظریفو به تصویر ذهن میکشی نویسنده ی خوش ذوقی هستی بانو🥰

    ۲ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    لطف دارین عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️