پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت چهل و هفتم :
مرد قهقه وار خندید. صندلی وارونه وپروانه بسته شده به آن ومردی که چشمانش پر از انتقام بود. ترکیب ترسناک ودلهره آور!
_تو... من چیکارت کردم مگه؟
خنده هوتن تمام شد. صورتش به تلخی زهر میزد. سرش را به سمت پایین تکان داد. پایش را روی گلوی پروانه قرار داد.
_چیکارم کردی؟
این سوال را پرسید وفشار پایش را روی گلوی پروانه بیشتر کرد.
_بشمارم چه کارهای کردی؟
پایش را از روی گلوی
لطفا صبر کنید...

هانا
1خسته نباشی فرگل جان چرا نیستی .بیچاره پروانه حامی کم بود حالا نوبت هوتن