پارت پنجاه و دوم :

کنترل اعصابم از دستم خارج شده بود و با خشم به اون که پشتش بهم بود نگاه میکردم.

- یکم دیگه... فقط یکم صبر میکردی داشتم قانعش میکردم که کاری با هیچکس نداشته باشه.
داد زدم:

- داشتم همه چیو حل میکردم، فکر کردی من خودم نمیتونستم خلاصش کنم؟ میخواستم باهاش حرف بزنم توجیهش کنم ولی تو به خودت زحمت حتی یک کلمه صحبت رو ندادی و به راحتی اون ماشه رو کشیدی.

بدون اینکه روشو برگر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حانیا جون 💋💋

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    من بجای م وما تیلدا حساب کار دستم اومد دیوونه ست داره بحث میکنه ممنون عالیه واقعا

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    5

    پارت خیلی کوتاه بود ،اما ماتیلدا دلسوزی هاش ممکنه کار دستش بده ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    اوف منم مو به تنم سیخ شد😬

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️