پارت بیست :

***
از اتاق پرو بیرون آمد و شلوار بگی را که پاهای نسبتاً تپلش را به خوبی پنهان میکرد، دست دختر فروشنده داد و لبخندی سرسری زد:
- اینم بذارید لطفا.
"چشم" آرام و ضعیف دختر زیر ماسکش گم شد و تپش بی‌توجه به او سمت آرشی که عصبی تکست مینوشت رفت. آنقدر غرق صفحه‌ی موبایلش بود که دختر مطمئن از دیده نشدن، سمت صندوق برود و کارتش را بیرون بکشد.
- چقدر تقدیم کنم؟
پسر تگ شومیز سفید را هم ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینا

    0

    رمان بسیار زیبایی هست تا اینجا دوست داشتم و دوست دارم زودتر تمومش کنم خب تپش از کمبود محبت پدر و مادر و اینکه از شکست در عشق کیارزم رو آورده به آرش هنوزم عاشق کیارزمه اما با چرب زبانی های آرش جذبش شده ولی مثل اینکه برای آرش یک طعمه ی از پیش برنامه ریزی شدست من فکر میکنم طپش دستاورد آرشه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    چقدر خوب شخصیت رو درک کردی مینا جانم😍🌹💋 نوش نگاهت عروسک🙌🏻🌸

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    0

    خونه مهر هم پوشش هست و خود آرش داره به باران تعرض می کنه اینها رو تا اینجا حس کردم نمی دونم درسته یا نه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دختر باهوش من😌💜

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    آدم نمیتونه از رمانت دست بکشم ملیکا خانم🩷

    ۶ ماه پیش
  • عالمه

    1

    هیجان انگیزه و حس خوبی دارم قلم قابل تصوری دارید

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    بیا قربونت برم خب❤️😌💋

    ۱ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    الان دو هفته ست که رمان پارت گذاری نمیشه

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ببخشید جانم یه مدت خیلی شرایط عجیبی برام پیش اومد... حلال کن که منتظرتون گذاشتم عزیزدلمم❤

    ۲ سال پیش
  • Y

    3

    چرا حس میکنم آرش همون حمید اول رمانه؟

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نمیدانم ... اطلاعی ندارم😁

    ۲ سال پیش
  • Sarina

    0

    بیچاره تپش 😟🥺 عالی و بی نظیر بود ملیکا جون بوس بهت 😘🤩💗

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دورت بگردم من خانم جذاااب😍

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    این هفته پارت نداشتیم نویسنده جان ؟

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ببخشید جانم یه مدت خیلی شرایط عجیبی برام پیش اومد... حلال کن که منتظرتون گذاشتم دختر قشنگم❤

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    من فکر میکنم کمبود محبت از طرف پدر وهمچنین ناامید شدن از علاقه کیارزم باعث شده به آرش رو بیاره واونم چقدر داره نقششو خوب بازی میکنه ،خدا کنه اتفاقی از طرف آرش برای تپش نیافته ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    گفتم بودم نوشتن واسه مخاطب باهوش چقدر سخت، اما به مراتب شیرینه؟❤🤗

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    زیبا وجالب بود ممنون قلمتون پایدار👏🌹🌺

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    عزیزدلم😍 باعث افتخاره که میخونی❤

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    علیکم سلام،خوبید،ممنون پارت خوبی بودکم کم داره جالب میشه ویه چیزایی روشن میشه آرش چقدرمرموزه فک نمیکردم تپش اینقددساده باشه 😇

    ۲ سال پیش
  • شیدا

    0

    تپش کمبود توجه داشتع و اخر رمان گفت یکی ترکش کرده خیلی چیزا تو بجگی اثرش تا بزرگی میمونه یک خلاء بزرگ درست میکنه و تپش با ارش جای محبت هایی ک پدر یا مادرش باید میکردنو پر میکنه این نظر منه البته

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    افرین دختر دقیق و باهوشم... دقیقا همینه😍

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    عزیزدلم😍 باعث افتخاره که میخونی❤

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    2

    سلام علیکم 😁رمانت داره جالب میشه امیدوارم همیشه بدرخشی ملیکا خانم ♥️

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    علیکم‌السلام خوشگله❤ باعث افتخاره که میخونی 😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!