تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و هفتم :
تنها یک لحظه حواسش پرت شالی میشود که دارد از روی موهایم به سمت شانههایم سر میخورد. قاطع و محکم جوابم را میدهد.
- نه.
- خونهای که توش هستی رو واسه اون خریده بودی؟
- نه. یه خونهی دیگه بود. بعدا فروختمش که دیگه یادش نیفتم. تنها چیزی که از مریم و خاطراتش مونده همین عکس نصف شدهست که خودم ازش گرفته بودم.
- هنوزم درگیرشی.
با نگاهی ملایم تکیهاش را از میز میگیرد و رو
لطفا صبر کنید...

Zahra.s
3آخی صدرا ناکام موند 😂چقدر قشنگن این دوتا آخه