پارت نود :





صدای خنده‌اش که برای چندمین بار بالا رفت، امیرطاها مشتش را پُر کرد و محکم به پهلویش زد تا مراعات کند. محوطه‌ی بازِ رستوران و وسعت کمش، باعث شد سرها برای چندمین بار سمت‌شان چرخیده شود. نمی‌فهمید چرا سرخوش شده و بی‌خودی هم می‌خندد. چنان هم قلیان می‌کشید انگار هر شب پای بساط نشسته است. حرکات زننده‌اش حرص شهبد را هم درآورده بود. فهمید چندباری سمت شیدانه چرخید توپ و تشر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!