پارت هشتاد و هفتم :





کم حوصله شده بود. با اینکه از تیزی هوا داشت کم می‌شد، مدام گُر می‌گرفت. دیگر نمی‌توانست مثل قبل موهایش را دورش بریزد و به قول امیرطاها با آن شرارهای آتش برایش دلبری کند‌. برخلاف میلش که همیشه موهایش دورش بود، خرمن موهایش را بالای سر بهم پیچید و کلیپسی زیرش زد. زیاد بهش سخت نگرفت تا از گوشه کنار صورتش آویزان باشد. سمت هنرجوی تازه‌کارش رفت که داشت با ناکوک زدن روی سنتور

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!