پارت هشتاد و ششم :




حرف زهرا باعث شد حواس همه‌شان پرت شود و از چاله‌‌ی ذهنی‌شان بیرون بیایند. شهبد گفت:
-نه اینکه بعد کنسرت گفتی بریم خونه نه اینکه این‌همه راه‌و بریم فرحزاد‌.
از آینه‌ی کنار دستش به امیرطاها نگاه کرد:
-طاها عاشق اونجاست‌.
شیدانه به جلو کشیده شد و روی شانه‌ی شهبد زد:
-راننده تویی. ببرمون جایی که خواهرت عاشق اونجاست‌.
امیرطاها تبسم محوی کرد و شهبد از ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    واقعا از شیدانه بعیده آدم بشه 🤔

    ۱۱ ماه پیش
  • زینب

    1

    خدا از زبونت بشنوه مادر تا اینجا که جگر طاها رو کباب کرده ....وای خدا کنه بدترازین نشه.

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    این قصه سر دراز دارد😁

    ۲ سال پیش
  • زینب

    1

    واییییی خدا هربار که شیدانه به دل طاها زخم میزنه من چه قدر غصه ام میشه این دیگه کیه بابا 😡

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    دختر خوبی می‌شه 😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!