مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت و هشتم :
ستاره نگاهی به اطرافش انداخت و کمی حیرت زده پرسید:
- وا... چی شد یهو؟
رضا خیلی خونسرد جواب داد:
- برق رفته! میاد الان...
- چی؟؟
دختر یک طوری طلبکارانه سرش داد زد که انگار او مسبب این اتفاق است! کمی شوکه شده بود و از همان لحظهی اول... هنوز خون به مغزش نرسیده، به سرش زد! کف دستش را روی پیشانیاش کوباند و پرسید:
- چی داری میگی؟؟ یعنی چی؟
رضا چراغ قوهی موبایلش را روشن کر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری
0آقا این رمان عالیه♥️✨
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهت😍
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0ببخشید شماره ۱۲۵چنده😂😁😂 سرعت عمل ستاره خوب بود اصلا به فاز افسردگی نرسیده میخواست مخ بزنه😂💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
به شکست عشقی اعتقاد نداره😆
۲ سال پیشRoghayyeh
0رضا باید از تعریف های ستاره *** کیف میشد که
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بهش گفت دیلاقها 😂💔
۲ سال پیشعاطفه
0😋
۲ سال پیشهدی
0❤
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشمیترا
0عاشق خنگی ستاره شدم فقط خدا کنه اون موقع که گریه می کرده ریملش ضد آب بوده باشه😅😅😅
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فکر کنم کلا ریمل نداشت🤣
۲ سال پیشنیلوفرسامانی
0از دست ستاره😂😂 رضا بنده خدا چه گیری کرده بود😂😂 فرفری امینی ها😍😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
با این همه خنگول بازیش میخواست مخ بزنه 😅
۲ سال پیشZahra
0الحق که ستاره دختر عموی مرتضی ست خیلی خندیدم.
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
یه چیزایی تو ژن هر خاندان مشترکه😅
۲ سال پیشایلما
0دمتگرم آزاد جون خسته نباشی واقعا 😂😂😂😂ستاره شیطون بلا و رضام بادا بادا مبارک بادا😍😍😂😂😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت🥰 عه؟ امیدی هست زوج بشن؟😂 خدا از دهنت بشنوه خیلی نیاز دارم مخ رضا زده بشه
۲ سال پیشنسترن
0خیلی باحال بود😂😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوشحالم خوشت اومده🥰
۲ سال پیشZarnaz
0آزاده جونم این نظر های که گذاشتم هم ماله پنجشنبه هم جمعه ایشالله پارت امشب 12 به بعد🙈3️⃣ 1-اره 😍2-خیلی بهم میان 😍3-عالیه همچی درجه یک😍4-شاید 71فکر نکنم نمیدونم 5-یا خداااا نمیدونم 🤷 ♀️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امیدوارم از پارت امشب هم لذت ببری🥰💚 به نظر منم به همدیگه میان ولی مطمئن نیستم ببینم رضا اوکی میشه باهاش یا نه🤷
۲ سال پیشZarnaz
0دوم بله خیلی خوبه که یکم صبر و آرامش از اینجا یاد بگیرن پسر ها🙃بعدم بله میدونم که قرار شخصیت اصلی رمان جدید این مدلی نباشه ولی یه کوچولو رمانتیک باشهههه باشههه 😛😎❤️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدونم ممکنه رمانتیک باشه یا نه🤷 ولی یه جوریه که مطمئنم دلتون واسه فرهاد و معین تنگ میشه🤧
۲ سال پیشZarnaz
0شاید باورش برات سخت باشه ولی منم اگه جای ستاره بودم همینطور میشدم🙈چون منم تاحال گیر نکردم🙈😁دوم اطلاعیه پارت پنجشنبه خوندم برای منم جای تعجب داره که یه پسر رمان بخونه واقعا عجیبه 🙈
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
من توی آسانسور گیر نکردم ولی جاهای دیگه گیر کردم و گریه کردم😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
گویا یه تعدادی میخونن و دیه باید کنار اومد با این قضیه😅
۲ سال پیشZarnaz
0خب خب من الان دوپارت باهم خوندم عقب افتاده بودم🙈❤️انرژی ها ایشالله برگرده و تو رو خوشحال کنه💋❤️ایول ایده اش خیلی باحال بوده😍🙈
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم ازت عزیزم🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم بانو
1وای آزاده روحت شاد ک روحمو شاد کردی با ستاره این پارت🤣🤣🤍