شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و نهم :
اخمام رو در هم کردم نگاه همه به سمتم چرخید من توی این موقعیت ها بدجور دست و پام رو گم می کردم.
به چشم لرزیدن زانوهام رو از استرس می دیدم اومد جلو دستش رو گذاشت روی پهلوم و همون لحظه دوربین تکون شدیدی خورد.
من هم هول کردم لیوان روی میز رو برداشتم و تمام مشروب رو توی صورت فرید خالی کردم.
همه شوکه شدن و خنده ی هانتر بلند شد. نفس راحتی کشید و دو قدمی که جلو اومده بود رو عقب رفت و دوبا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
چشممممم🥹♥️بوس به کلت
۲ سال پیشمونا
0چرا کامنتام بالا نمیاد
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1خیلی خیلی داره جالب میشه 👌👌👌
۲ سال پیشFoZoL
0هانتر حسود 😈😂
۲ سال پیشلیلی
1عالیه
۲ سال پیشفاطمه
0وااو ۲ تا از بهترین رمان ها که هیجانی مخوف هستن جوخه بیوه ها، شکار او عاشق این رمان هات هستم حدیث عزیزم 😘😘🥰
۲ سال پیشFarahb
0متفاوت ترین رمانی بود که خوندم واقعا عالیه خسته نباشی😍❤️
۲ سال پیشسیتا
0خوب بود و این که اون ها همه دست به دست هم دادن تا الیسا دو نابود کنن ولی آرن حواسش بهش بوده همیشه و همه جل
۲ سال پیشAlieh
0اوه شط عجب دیوثی بودن ها بیچاره الیسا ک فک میکرده رفیقشون ولی هانتر خوب چشم الیسا رو باز کرد عالی بود🫣😉❤️
۲ سال پیشیگانه
0ممنون از نویسنده محترم واین که یه خواهش اگه امکان داره هر روز پارت بزارید متشکر
۲ سال پیشSoheyla
1داستان متفاوت و خاص مرسی از قلم عالی و قشنگت حدیث جان 💙✨💋
۲ سال پیشAa
0زیبا بود تشکر فراوان🌹🌹🌹
۲ سال پیشآیلین
2بابا این سام فرید عجب آدمای ناراحتین باز حالا خوب شده بلایی سر دختره نیاورده ولی هانتر خیلیییییی خوبه دوسش دالممم🤗😚 منم یدونه از اینا میخوام واسم هرچه سریعتر پست کنید 😃😁 عالییییی بوددددد 🤩💜👍👌
۲ سال پیشزهرا
0خیلیی خوبه عاشقشم دوسدارم هرروز بخونم مسخرست ولی دوهفته رمان نمیخونم تا ۴تا پارت پشت سرهم بشه مزه رمان از دست نره اینجور هفته ۲پارت یادمون میره کلا یعنی من که اینطورم ولی دمتگرم خسته نباشید❤ #پیشنهادی
۲ سال پیشپرنیا
0بی نظیر ممنون
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مونا
1تنها امیدم شده رمانای تو ، خیلی خوبیییی خواهش میکنم ادامه بده تو همین ژانر و حال خیلیای دیگه رو خوب کن من تو رو ندیدم اما قلمت به دلم بد جوری نشسته (اگه دقت کنی من دیشبم کامنت دادم)ترخداپارت بعدو زودب