حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت هفتاد و هشتم
زمان ارسال : ۲۰۰ روز پیش
زمان تخمینی مطالعه : کمتر از 13 دقیقه
سالن بزرگ با پارکت چوبی کرم رنگی پوشیده شده، آتشی بزرگ در شومینه سنگی که ییلاق را برایم تداعی می کند.
گرمای خانه درون سرمازده ام را چون لحافی گرم در آغوش خود می گیرد.
میز مفصلی جلوی شومینه برایمان چیده اند. پالتو را از تنم بیرون می آورم. شال را از روی موهای ژل خورده ام به طرفی می اندازم.
به طرف پلکن مارپیچ زیبا می روم. لمس نرده های حکاکی شده با تصویر فرشتگان در حال دعا درونم را من
سارا
00رمان خوبیه ولی یکم گنگه.کاش یکم واضحتر نوشته بودی .سپاس از شما