پارت هفتاد و پنجم :

..

ته سیگاررا از پنجره نیمه باز به بیرون می اندازم. جاده سمت من از برف سفید و یکدست پوشیده شده است.

-سمیر شنیدی چی گفتم؟

با تلخی سر به طرفم برمی گرداند. چشمان سیاهش پر ازخشمی نهفته است.

-سمیر و درد. تو می فهمی سر خود چه غلطی کردی؟ مگه پلیس و مفتشی که دنبال افسون تو هر سوراخ ماری سر زدی. بی اینکه به من یا سیاوش خبر بدی؟ بدبخت نگار برات پاپوش دوخته پلیسها ی همه کش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!