پارت چهل و سوم :



سریع داخل حمام رفتم و شیر روشویی رو باز کردم تا گرم شه. با احتیاط و جوری که به زخمم فشار نیاد خم شدم و به زحمت سرم رو شستم.
همین که آب رو بستم چند تقه به در خورد و پونه از پشت در گفت:
-بیا مهوا جان. حوله آوردم برات.
تشکر کردم و حوله رو ازش گرفتم و دور موهام پیچیدم. از حمام بیرون اومدم و به اتاق رفتم.
در زده شد و شیوا با وسایل پانسمان که تو دستش بود اومد سمتم و گفت:
-عزÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    شیوا یه نقشه ای داره ولی😒

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    اصلا وایب خوبی نمیده شخصیت شیوا

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    0

    این اصلا به یه ورش نیس که بخاطرش دو تا مادر مردن؟؟؟؟؟ کاش تو همون زندون بپوسه ایکبیری😒😒😒😒😒

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    0

    واقعناا نکنه خیانتی که ازش دم میزنن یه سرش به خان میخوره منظرم اینکه خان هم تومسئله شیوا شوهرش بوده حتی به تصادف یاسوءتفاهم

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    شاید شیوا به پندار گیر داده بود 🤔🤷 ♀️👏🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️