ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت چهل و دوم :
پندار خیلی جدی گفت:
-امروز نه، فردا خودم میبرمت.
جوش آوردم. انگار کسی رو میخواستم تا همه چیز این چند روز رو سر اون خالی کنم. به سمتش رفتم. انگشت اشارم رو تهدیدوار نشونش دادم و گفتم:
-ببین! خان هرجایی که هستی، بزرگ هر روستایی که هستی اصلا برام مهم نیست. تو نمیتونی به من امرونهی کنی. چند روز دیگه با شیوا از این خونه میرم. تا اون روز تو کارای من دخالت نکن. فهمیدی؟!
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

الناز
0فقط بلده صدا کلفت کنه مردی برو اون عوضی رو پیدا کن😒😒😒😒خانی که سیبیلاش 8:20 دیقه نباشه خان نیست که خانمه باید بره لچک سر کنه😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒