پارت چهل و دوم :



پندار خیلی جدی گفت:
-امروز نه، فردا خودم می‌برمت.
جوش آوردم. انگار کسی رو می‌خواستم تا همه چیز این چند روز رو سر اون خالی کنم. به سمتش رفتم. انگشت اشارم رو تهدیدوار نشونش دادم و گفتم:
-ببین! خان هرجایی که هستی، بزرگ هر روستایی که هستی اصلا برام مهم نیست. تو نمی‌تونی به من امرونهی کنی. چند روز دیگه با شیوا از این خونه می‌رم. تا اون روز تو کارای من دخالت نکن. فهمیدی؟!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    فقط بلده صدا کلفت کنه مردی برو اون عوضی رو پیدا کن😒😒😒😒خانی که سیبیلاش 8:20 دیقه نباشه خان نیست که خانمه باید بره لچک سر کنه😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒

    ۸ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣وای وای

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    1

    چقد حرص بخوره از الان اقا پندار 😂 این دختر تاضربه فنی نشه دست از این خانواده نمیکشه چرا؟؟ همه این بدبختیا زیر سر اون شیواست 😒بعد خانم دلش به حال اون میسوزه 😮 💨❤️ 🩹 #دوستان _رمان عالیه پیشنهادی✨

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️