توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت پنجاه و نهم :
انیس را پَس زد و نخواست لب به آب قند بزند اما انیس با دشواری قاشق بر دهانش برد.
- هنــوز نمیتونم بپـذیرم چِکامه. نمیتوانم بپذیـرم که پـدر من مُرده.
صدای فریاد انگلیسیاش در هجوم هقهق در آمیخت و گم شد.
- پدر من مرده.
اندوهش را میفهمیدم؛ با تکتک سلّولهای تن و با بندبند اجزای بدنم درد او را میفهمیدم.
گذر ثانیهها را از خاطر برده بودم؛ گذر دقایق را نیز. نمیدانم
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Aa
0چقدر ناراحت کننده واقعا باید قدر داشته هامونو بدونیم قبل از اینکه دیر بشه👏🌹