پارت چهل و یک :




سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. توی مسیر هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد. یعنی من نخواستم که حرفی بزنم. توی سکوت زل زده بودم به خیابون و داشتم به اتفاقات اخیر فکر می‌کردم. اگر توی اون سنگسار مرده بودم الآن هم عزیز زنده بود، هم مونس خانوم. ولی ممکن بود شیوا بمیره!م یعنی حکمت خدا این بود که دو نفر کشته بشن؟! هرچی بیشتر فکر می‌کردم‌ بیشتر گیج می‌شدم. نمی‌دونم چقدر گذشت اما بالأخره Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    حالا پندار بکنار ولی مهوا چطوری شیوا رو جرواجرش نمیکنه من نمیدونم من جاش بودم میگفتم تا دیروز واسه آزادیت تلاش میکردم ولی از امروز خودم قاتلت میشم عزیزم😲😲😱👿😈👹👺

    ۸ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣دختر اروم باش

    ۸ ماه پیش
  • هلیا

    0

    دقیقااااا🔪🤭

    ۷ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عالی 👍✨️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️