پارت چهل :

این که دیگه چی می‌گفت یا حس من چی بود برای من عزیز نمی‌شد. من دیگه از این قضیه نمی‌گذرم. به خاطر یه پرونده من کلی دردسر کشیدم.
انتظارش‌و نداشت اما خیلی محکم و جدی بهش گفتم:
-از اتاق برو بیرون.
جا خورد. اما دوباره تکرار کردم:
-برو بیرون پندار.
متعجب گفت:
-چرا این طوری می‌کنی مهوا؟
کمی خودم‌و بالا کشیدم و زنگ پرستاری رو فشار دادم. با تعجب به کارام نگاه می‌کرد.
پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    🥲💔 چقد بد دیگه کسیو نداره وبا شیوا حال نمیکنم و الان تمام حرکتاش،تاسف بودنش زودگذر فیکه وامیدوارم پونه وپندار نزارن بلایی تازه سر مهوا بیاد یه حسی بهم میگه شیوا میدونه یامیفهمه امیر کجاست نمیگه 🤔

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🫣🩵🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    چقدر مهوا لوسه مثلا میخواد بگه پندار هم بیگناه نیست

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🩵🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️