پارت سی و نهم :



حس می‌کردم این همه درد برای من خیلی زیاده. نباید این طوری باشه. یعنی خدا من‌و دوست نداره؟
پندار کمی مهربون‌تر گفت:
-مهوا جان آروم باش.
میون گریه یاد اون قاتل افتادم. شاید اون عزیز رو نکشته باشه، اما باعث قتلش شده.
دماغم رو بالا کشیدم و گفتم:
-امیر چی شد؟ بازداشته تا من شکایت کنم؟
سرش رو پایین انداخت و گفت:
-فرار کرد.
فقط دو کلمه گفت، اما وجود من‌و آتیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    حیف که بدترین زمانو واسه عاشق شدن انتخاب کردی خان تو اگه خانی برو اون عوضی رو پیدا کن سیبیلم نداری بگم حیف اون سیبیلا😣😣😣😣😣

    ۸ ماه پیش
  • ندا

    0

    خوبه اگه پارت طولانی ترکنی

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون زیبا بود 💐

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🩵🩵

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    ❤️👍✨️ چه پندار خوان رو کوهیار حساسه ولی من یه جاشو متوجه نشدم مگ پندار تو قبرستون نگفت دیگ پاتو روستا نزار نه خودت نه امیر یهو چیشد قاتل سریالمون امیر شد نکنه چیز خورد یا مصرف کرده که اونشب چاقو زد

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    عزیزم تو پارتی که امیر به مهوا حمله کرد گفت -می‌دونی اون خطری که خان می‌خواست ازش نجاتت بده چی بود؟ اون خطر دقیقا من بودم.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️