پارت چهل و نهم :

فلورا لبخند زد رو به من اشاره کرد
- اومدم پیش ماتیلدا تا وقتی که لباساش برسه باهم حرف بزنیم.
لئون نگاهی به من انداخت و بدون اینکه اخم و جدیت از روی صورتش بره رو به فلورا گفت :
- میدونی که اگه از تایم قرصهات بگذره...
فلورا چشماشو به سمت بالا چرخوند و گفت :
- تشنج میکنم و میمونم رو دستتون.
لئون این حالت فلورا رو که دید لبخند زد :
- پس برو تا دیر نشده عزیزم.
- باشه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • .

    0

    نیاز دارم پی دی اف کامل این رمان داشته باشم اینطوری کم کمممم عمر من تموم میشهه میخوام زودتر همشو بخونم

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    عزیییزم❤️

    ۲ سال پیش
  • R

    0

    لطفا بگو دشمن ماتیلدا و لئون یه پسره جاذابه که عاشق هم میشن لطفا😂😭😭👍🏻

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    لیون هم عجب بلاییه ،میدونه ماتیلدا نسبت به مردها حساسه میگه یه کدوم از ما باید باشه ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😘😘

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    میون دوتا دلبر گیر کرده ماتیلدا 🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    اینور بره یا اونور؟ 😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️