پارت سی و پنجم :

با چشمانش التماسم کرد و با لب‌هایش بدرقه‌.
- برو تو.
اصرار بیش از آن را جایز ندانستم.
با ملایمت عکس را به سمتش گرفتم.
- اینم یه هدیه به عنوان تشکر از جانب من به تو. وقتی نگاش کردی یاد من بیفت که چه موجود خارق‌العاده‌ایه دختر عموت که قفل لب‌هات رو وا می‌کنه و باعث می‌شه بخندی.
عکس را نزدیک‌تر بردم و با شیطنت چشمکی زدم.
- قدرم رو بدون برادر جون.
به آرامی عکس را گرف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!