پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت چهل و دوم :
******
پروانه وارد اتاق شد. اتاق تاریک بود وتنها روشنایی اتاق، نورکوچکی بود که از صفحه گوشی حامی به صورتش می تابید.
پروانه درب را بست. کیف وپالتوش را گوشهای انداخت. حامی با صدای برخورد آن ها متوجه حضور پروانه شد. گوشی را روی مبل پرت کرد وبه طرف پروانه خیز برداشت.
_کجا بودی تا این موقع شب؟
پروانه دکمه های لباسش را باز کرد. دکمه اول را بازکرد وبه دکمه دوم نرسیده، مچ دستش اسیر د
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نشمین
2واقعا چرا ما زنها با کوچکترین محبت کوتاه میایم خدا کنه پروانه حداقل اینجور نباشه زهرشو حتما ب حامی بزنه
۲ سال پیشندا
0سلام ممنون عالی بازم لطفاکنیدتعدپارتوبیشترکنید
۲ سال پیشپرنیا
0فرگل جان چرا یک پاراگراف دو بار تکرارشده؟؟
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اشتباه شد. الان درستش کردم پارت دیگهای گذاشتم لطفا دوباره چک کن🤍
۲ سال پیشندا
0سلام خوبه ولی چراتوپارت تکرارزیادبودوکوتاه بعداین همه مدت مخاطب منتظره
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اره الان نگاه کردم یک پارت رو دوبار گذاشم. اصلاحش کردم وپارت دیگری جاش قرار دادم. لطفا دوباره چک کنید🤍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
2حامی تو چقد عوضی هستی آخه، اوایل داستان از پروانه بدم میومد ولی الان چقد دلم واسش میسوزه 😑😑