پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت بیست و دوم :
حسن اقا ماشین را که مقابل خانه نگه داشت…
کوله پشتی اش را به سمتش گرفتم
_توش داروهات و گذاشتم،حواست باشه مامان نبینه.
کوله را به آرامی از دستم گرفت.
نگاهش را به چشمانم دوخت…
به آرامی زمزمه کرد:
_دیگه برات دردسر درست نمیکنم…ببخشید
دستش را روی دستگیره در گذاشت
_چرا گفتی اون پسره بهم زنگ بزنه؟ قطعا خودت بهشون گفتی!
نگاهش را چرخاند و قفل چشمانم کرد
_چون ت
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
چیپسی
1حابیل؟؟؟!!! اوه من فکر میکردم میکاعیله چراااا
۶ ماه پیشRay
1پس اسمش حابیله عجبببب ولی میکائیل جان پسرم نمیخوای یکم نرم شی؟ بخدا اگه سیمان بود تا الان اب شده بود🤧
۶ ماه پیشزمستون
1خدای من خان بابا یه پسر دیگه هم داشت؟ حابیل؟
۶ ماه پیشهستی
5برگاااام... واقعا غیر قابل پیش بینی...
۸ ماه پیشبهار
4تصور اینکه یهو بیدار شم و چشای سرد میکائیل رو ببینم باعث میشه یخ بزنم
۸ ماه پیشآذر
9بد شده که کاش میکائیل میبود
۱ سال پیشآذر
13خدای منننننن این دیگه چه شوکی بوددددددد؟؟ میکائیل برادر داشته؟ در اصل کسی که قبلنا پیگیرش بوده حابیل برادر میکائیل بوده نه خود میکاییل؟ اههههههههه
۱ سال پیشآذر
6همش راحیل بهونه شده. خوب با راحیل بهونه درست کن جذاب لعنتی😂❤️ 🔥
۱ سال پیشساتیا
3شتتتتتتتت حابیلللللل شتتتتتت خیلییییی شتتتتتت
۱ سال پیشمحدثه
0عالی بسیار عالی
۱ سال پیش.
27منو باش فکر میکردم پسر توی خاطراتش میکائیله😂
۱ سال پیشالی
0رمان زیبایست. ممنون از نویسنده
۱ سال پیشDonya
3وای خدا حدسم درست بود ولی خزان گفته نمیدانستم نیمه ی راه میرود اما حالا میکائیل میگه بهش خیانت کردی اصلا ممکنه همچین چیزی؟
۱ سال پیشنارسیس
0بهتریییین💎💎💎
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

عسل
1داستانش غم انگیزه مثل اسمش خزان ،خدا کنه پایانش خوش باشه و اینکه چرا حابیل خزان و ترک کرد و چی شد باید ادامه شو بخونیم تا متوجه بشیم دست مریزاد نویسنده عزیز