پارت شصت و چهارم :

فریال این را با اخم‌هایی در هم کشیده گفت و شاسی توی دستش را روی داشبورد پرتاب کرد؛ بعد هم که با عصبانیت در ماشین را باز کرد. تندی پیاده شد و در را به قدری بهم کوباند که شانه‌های معین بالا پریدند. بدون آنکه توقف کند و یا به پشت سرش نگاه کند قدم‌های سریعی برداشت و بی‌هدف وارد خیابانی شد که خیلی بی‌جهت سر آن توقف کرده بودند. معین هم پشت سرش بیرون پرید و دکمه‌ی قرمز رنگ سوئیچش را فشرد. چند قد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    خیلی عالی بود 💜💜🌟💜🌟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی😍💚

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    فریال چ زود رنجه و معین چه نازی میکشه پسرمون 😂😍معصومه جون کوتاه بیا یه کمکی کن این دوتا جون بهم برسن مادری کن🥲🥹

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    می‌بینی چقدر بلده؟ خیلی محترمانه در نهایت ادب و احترام مخ می‌زنه😂 بعد بهش بگی گوگولی بدش میاد 🤨

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    بی صبرانه منتظر پارت جدید م

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وویییییی منمممممم🥰🥰😍

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    من فکر میکنم روی صندلی لک ناشی از پریود فریال بوده که معصومه اونو دیده ،خدا به داد معین و فریال برسه ،ممنونم آزاده جان

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خدا برسه به دادشون😩 قربونت عزیزم خواهش می‌کنم💚

    ۲ سال پیش
  • ما

    0

    معین وحشی میشه جذاب تر میشه😍😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشت اومده؟😂

    ۲ سال پیش
  • شاپرک

    0

    عالی مثل همیشه.من هی هولم اینا برسن به هم😂😂حتما تخته شاسی طراحیو دیده.طرح لباسو ببینه که دیگه وا وای

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی💚😍 منم امیدوارم بهم برسن منم حرفی ندارم هرچی مخالفت هست زیر سر عطاست😭 تخته شاسی؟🤔 ای کاش تخته شاسی بود‌....🙈

    ۲ سال پیش
  • Prya

    0

    استغفراللللله اینا تو خونشونه اصن این چیزا فرقی نداره فرهاد باشه یا فریال😂😂😂😂من چرا همش حس میکنم معین یه حس معذب بودنو به آدم میده راحت نیستم باهاش اصن فریال چطوری کنار میاد اخه😐🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    راستش منم فکر می‌کنم تو خونشونه😂👌🏻هرچی هست فکر کنم به باباشون رفتن😂 و اینکه واقعا شادمان گشتم معین بهت حس معذب بودن رو می‌ده😁چون کاراکترش کلا همینه همه رو از وجود خودش معذب می‌کنه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یادته فرهاد چه حسی بهش داشت؟ و حتی وقتی عطا دیدش اون حسه رو درک کرد و با خودش گفت حتما دخترمم تحت تاثیر قرار گرفته🤔 حتی منم ازش خجالت می‌کشم😆فریال باهاش اوکیه چون عاشقشه😍

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    فری جونم گند زدی عشقم 🫢😄انقد تحت تاثیرحرفای عاشقونه قرار گرفتی ک نتونستی ب معین بگی چیشده ک معصومه جون الان با سرزنش بش بگه فریال تو ماشینت چیکار کرده😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😂😂😂😂😂 بازم شانس اورد نازنین ندید

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    واااای دقیقا اون میزد ب جایی دیگه داستانو🫢🫣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😩👌🏻💔

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن ...)

    0

    ❤❤

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    سلام امیدوارم همیشه سلامت باشی حتی گلودردم نداشته باشی🌷۱تخته شاسی،لک،وسیله جامانده ازیک خانم😁۲عشقه،کشش به جنس مخالف ازنوع عاشقانه،گوگولی بودن فریال۳تسلیم میشه خوشی بچه شامیخواد۴بله ولی جدیت جای خودش

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم شما هم که تمام گزینه ها رو گفتی🙈 آره انقدر دوسش داره که نمی‌تونه روی این حرفش بمونه🥺 منم امیدوارم معصومه یه کاری کنه بهم برسن😍😍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    3️⃣ 3-میرخ باه معین حرف میزنه 4-اره خیلی 😁😍🙈ولی شیطونی های مثل فرهاد دوست دارم 😁😎چقدر خوب منتظرم 😍❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    میره با معین حرف می‌زنه چی می‌گه یعنی؟🤔 فرهاد شیطون نیست، بی تربیته🤣 با واقعیت کنار بیا دیگه😁🥲

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    3️⃣ 1-معلوم دیگه اینو دیگهه همه میدونن تخت شاسی فریال با طرح لباس عروس😛😎2-معلومه از عشقشون😍❤️3-موهای خود را میکند 🤣😁ولی خدایش معصومه خیلی مهربون دوستش دارم😍❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ۱چطور آخه؟ از کجا معلوم؟اون که لکه بود روی صندلی😩😣 آره معصومه خیلی مهربونه و البته به شدت نگراااان

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    1️⃣گلو آدمو حال میاره من شربت های سرماخوردگی که مزه نعنا میدن خیلی دوست دارم قاشق قاشق میخورم که نی افتم🙈2️⃣دقیقا وخیلی حس بدی دست خودت نیستا تا یکی یه چی میگه میزنم به سیم اخر😁🤪🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    من خواب آلود می‌شم اگه شربت ها رو بخورم😭 تمام روز رو می‌خوابم زندگیم عقب می‌افته🤨 آره آدم دست خودش نیست... الانم اگه معین دلبری نمی‌کرد فریال معلوم نبود چیا بگه بهش🙄

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    آزاده جونم فرق دیدن و نگاه کردن بزار جوابش تو خماری موندم 🙈1️⃣آخی ایشالله نی افتی واقعا گلو درد خیلی حس بدی بدم میاد🙃ایشالله که امروز بهتر شده باشی ❤️💋و آب گرم و لیموو عسل خیلی خوشمزه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ووویییی قرار بود توی این اطلاعیه درموردش بنویسم یادم رفت🙈 بمونه واسه اطلاعیه یکشنبه ان شاالله. مرسی ازت گلم💚 آره خیلی حس بدیه🤧

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    ۳میگه یا من یا این دختره.معین به درد هم نمی خورید اگه ولش نکنی شیرمو حلالت نمیکنم🤣۴هرچیزی به اندازه خوبه نه خشک و جدی تمام نه لوس و رمانتیکِ تمام.باید ترکیبی بزنه البته معین برای دلبری ازین کارامیکنه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ترکیبی خوب بود😂آره معین که رمانتیک نیست همچین، فقط به خاطر فریال داره سعی خودش رو می‌کنه (موفق هم عمل می‌کنه🙄)... مرتیکه ی گوگولی🥺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️