مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت و سوم :
آسانسور در طبقهی مربوطه توقف کرد و معین از آن خارج شد. مزون در سمت راست آسانسور بود و مقابلش ایستاد. کوبهی آن را به صدا در آورد. واقعا برایش عجیب بود که چرا هر روز احساس دلتنگی میکند؟ یعنی آن دختر هم همین احساس را دارد؟ هر روز دلش میل به دیدن این مرد دارد؟ حتی ذرهای هم شک نداشت که همینطور است! فریال این را بارها و بارها به او گفته بود.
کوبه را یکبار دیگر به صدا درآورد و این بار در
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🙂💔
۲ سال پیشمرجان
0میترسم معین و فریال آخرش به مشکل های جدی بخورن توی زندگی 🥲🔪
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممکن بید☹️💔
۲ سال پیشنیلوفرسامانی
0فریال واقعا روحیه حساسی داره👌🏻👌🏻
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
از بس نازپروردهاس😅
۲ سال پیشZarnaz
0داشتم میگفتم آره چرا مامان منیره بهش گیر نمیده که براش فال بگیره فال هاش واقعا راسته بگو بیاد یکی برای من بگیره😛😎و واقعا آره عشق بین فریال و معین خیلی دوست دارم بااینکه باهم فاصله دارن ولی باهم جورن
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا قدر این مامان منیر رو نمیدونن☹️ ای کاش من بهش دسترسی داشتم برای مسائل ریز و درشت میگفتم فال بگیره... بنده خدا انقدر خوشحال میشه برای کسی فال بگیره😅
۲ سال پیشم
1عشق همیشه قشنگه ولی خیلیم ناجورن از اولش همش فریال یکم آبغوره گرفته یاحتی چیزی هم نگفته معین کوتاه اومده وپا گذاشته روی تمام اعتقاداتش که حداقل تا حالا داشته
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فریال به شدت آدم احساسی و ضعیفی هستش🥺💔اونقدر هر چیزی خواسته عطا فورا فراهم کرده که الان متاسفانه نمیدونه چجوری باید واسه خواستههاش تلاش کنه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
معین هم یه جورایی مجبوره هی باهاش راه بیاد چون خودش میدونه چه انتخاب متفاوتی کرده و باید پاش وایسه
۲ سال پیشایلما
0حالا چون معین آروم و جنتلمن بود ناراحت نشدمن بودم بهم برمی خورد همچین انداختش تو آسانسور 😂هنگید معین🥲 ببین چقدر دوسش داره ک میگه هرچی دوسداری بپوش یعنی قید مذهب واعتماد وفرهنگشونم زده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا هم هنگ کرد... فقط من نفهمیدم گلها چی شدن اون وسط؟؟🤷 اصلا مشخص نشد نمیدونم چی شدن واقعا
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره🤧 خیلی دوسش داره. میدونی همهاش نگرانه که نکنه خواستههاش سختگیری تلقی بشه و فریال رو از خودش دور کنه🥲
۲ سال پیشZarnaz
0ببین آزاده جونم من این رمانت که دارم میخونم باهاش دارم فیلم شربت زغال اخته میبنم ببین به خدا انگار اول تو نوشتی اونا از رو تو ساختن فقط اسمشون فرق داره شخصیت اصلی اون دوعا فاتحه هست😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
گاهی تلویزیون رو روشن میکنم میبینم داره نشونش میده اتفاقا... منتها فکر کنم آخرین بار چهار سال پیش سریال ترکی دیدم. استانبول ظالم... خیلی هم دوسش داشتم😩
۲ سال پیشZarnaz
0احساس بین معین و فریال خیلی دوست دارم معین بیچاره هی به خودش قول میده دیگه بغل و بوس اینا نکن بازم فریال نمیزاره عاشقشم🤣❤️😍اصلانم بچم فرهاد میرزا بی تربیت نیست 😛😁
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حالا اگه این فریال گذاشت این بندهی خدا روی عهد و پیمانش بمونه....🤦 معین خودشم همچین بی میل نیست از خداشه🙄 فرهاد هم بی تربیته🙈
۲ سال پیشZarnaz
0خوب خوب سلام به آزاده جونم مهربونم ❤️💋1️⃣واقعا آره منتظر بودم و دوست داشتم عکس و العمل فرهاد رو ببینم🙈😁واقعا چرا فریال که هرشب اونجاهست کنگر خورده لنگر انداخته چرا مامان منیره بهش گیر نمیده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میدونی خونهی فریال اینا خارج از شهره... اوایل رمان و همینطور توی دژاوو چند باری گفته شده. در اصل خونهای که توش زندگی میکنن دهه چهل بابای قمر برای تفریح ساخته
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
و خانوادهی مظفری اونجا زندگی میکنن.منتها خونهی مامان منیر داخل شهره و نزدیکه و البته که محیط شلوغش باعث میشه معین به چشم نیاد... سر خیابون اینا پیاده میشه ولی خونه خودشون خیابون نداره
۲ سال پیشنشمین
0خدا کنه اینا ب هم برسن آزاده جون .من اگه پسر بودم واقعا عاشق فریال میشدم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پس میتونی معین رو کاملا درک کنی؟😂👌🏻
۲ سال پیشآمینا
0۳. اگه این رابطه به ازدواج ختم بشه معین همش فریالو بغل میکنه و میچلونه به اندازه تمام روزهایی که نتونست فیض کافی ببره🤣 بعدشم کارهای مهم میکنن🤣😅۴.حتما داره پیش زنش که نمی تونه نداشته باشه 🥰🤩
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پس امیدوارم معین به مراد دلش برسه🙈
۲ سال پیشرویا (فن ...)
0واقعا تنها کلمه ای که میشه به کار برد گوگولیه البته اگه معینم یه فرهاد درون داشته باشه دیگه نمیشه گفت گوگولی باید گفت میلیون 😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آیا معین یک فرهاد درون دارد؟ مسئله این است🤭 داشته باشه هم امکان نداره به پای فرهاد برسه... فرهاد خیلی خلاقه همه حرفاشو به جایی که دوست داره ربط میده😂
۲ سال پیشپرنیا
0این قرارهاباید توی ماشین باشه،وگرنه ک فریال آبرو برامعین نمیذاره,البته بعضی جاهامعین خودشو کنترل میکنه وگرنه من مطمعنم از فرهادخبیث تر خواهد شد 😁😁برسه اون روزاااا😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😂😂😂😂👌🏻 واقعا هم براش آبرو نمیذاره این دختر😂 چه تحملی هم داره این معین بنده خدا🙈 این فریال یا خنگوله یا یه مارموزیه که اون سرش ناپیدا🙄
۲ سال پیشپرنیا
0چقد اینا عشقشون قشنگه 🥺🥺🥺آزاده جونن اینا رو قد فزهاد اذیت نکن گناه دارن ،رابطشون پر از درک و محبته من کیف میکنم پارتایی ک کنارهمن ❤️❤️🥰🥰
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره خیلی قشنگن🥺 من که گفتم از آقای امینی خجالت میکشم بخوام اذیتش کنم 😂 واسه همین عطا رو فرستادم جلو🙈
۲ سال پیشآمینا
0۱ .نمیدونم.فرق داره من نمیتونم بگم چون نمیدونم😅😅یکیش دیدن با چشم سر یکیش دیدن با چشمِ عقل۲.از گشت ارشاد نمیترسه از فامیل میترسه البته با کارهای +۱۸ فریال ماشین بهتره اگه سیستم بنده خدا ارور داد😅
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سیستمش ارور بده خیلی خوب بود😂😂😂👌🏻واقعا هم معین استرس فامیلش رو داره🥺🤦
۲ سال پیشآمینا
2یجوری فریال گفت فرهاد ببینه متهمش میکنه به دیدارهای متعدد انگار دروغه.آخه دختر تو اگه یه روز نپری بغل معین شب خوابت نمیبره😅😅😅🤣🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حق گفتی😂😂👌🏻 هرکی ندونه ما که خوب میدونیم چند بار توی مزون باهاش تنها بوده.... هرکی ندونه ما که میدونیم معین چجوری سرما خورد🙄
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
0وارد بحران شدن🥺آخی خیلی گناه دارن💜