پارت شصت و دوم :

نازنین میوه‌ها را خیلی با دقت توی ظرف پایه دار چید و هفت بشقاب از توی یکی از کابینت‌های کرم رنگ آشپزخانه‌اش برداشت. به طرف سالن خانه‌اش برگشت و با صدای بلندی که سعی می‌کرد آن را به اتاق پسرش برساند، گفت:
- امیرعلی؟ بیا میوه بخور عزیزم. بیا که درسا هم باهات بیاد.
ظرف میوه را روی میز گذاشت و بشقاب‌ها را یکی یکی جلوی مهمان‌هایش گذاشت سپس میوه‌ها را برداشت و اول از همه به مادرش تعا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مژی

    0

    پع معلوم نیس این نازنین خواهره یا دشمن

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    خیلی عالی 💜🌟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    خب بریم که فرهاد و گلشن هم غافلگیر کنیم🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از بابت اینکه معین داشت می‌اومد؟ اون لحظه‌ای که فرهاد و معین چشم تو چشم می‌شدن پراشون می‌ریخت...

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    چه دیالوگ آشنایی داشت نازنین فکر میکنم همه ی ما یک رژ داشتیم که ازدست داداشامون قایم کردیم واقعا تبعیض تا کجا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا من اینو از خیلی‌ها شنیدم!حتی خاطره خواهرمم هست!منتهامن دیگه ازیه نسل جدیدتر بودم جلوی داداشم رژمی‌زدم میگفت خیلی هم عالی😂خواهرم حسادت می‌کردکه فرقش چیه،داداشم می‌گفت دوره زمونه عوض شده😎🍃

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    وای خدا باورم نمیشه فرهاد از باربی خوشش میومده😅وای خدا یادش بخیر دوازده رقص پرنسس رو از کجا آوردی آزاده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    باربی کاملا به روحیات فرهاد می‌خوره😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    عالی😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚😍

    ۲ سال پیش
  • نفس

    0

    💕حرفی برا گفتن ندارم😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چراااا؟؟؟ تو هم بیا بگو گوگولیه😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    3️⃣ 2-تعجب میکنه وبعدش شاید عصبانی چون چرا موضوع رو به فرهاد حداقل نگفته بعد معین باهاش حرف میزنه دلشو بدست میاره😛😍3-کوه یعنی فرهاد مثل کوه پشتش😍قلب یعنی فرهاد و گلشن دوست داره😛❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درمورد ۳ که بلهههه🥰😍درمورد ۲ هم خیلی خطرناکه و فرهاد اینقدرا هم روشن فکر نیست به هرحال می‌دونه اگه خودش اونجا نبود، فریال تنها می‌بود که معین اومده....🙈

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه خانوم و یه آقا که از قضا همدیگه رو دوست دارن، یه جا تنها باشن نفر سوم کیه؟🤔

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    صد درصد خونش ریخته یعنی چی چی که به فرهادمیرزا ما میگه بی غیرت سیاوش خیلی قشنگ گفت راست میگه چون داداش تو نذاشته رژلب زنی فرهاد ما بی غیرت میشه 😠3️⃣ 1-اصلا زشت نیست 😁😛همون که خودت گفتی🙈❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    انققققدر از این آدم‌ها زیاده.... خب آدم قطعا از تفاوت ها دلش می‌سوزه ولی واقعا قرار نیست واسه دیگران نخواد و حسادت کنه🙁 در کل آفرین به فرهاد👌🏻

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    بله بله میدونم چی نوشتی رفتم خوندم داخل *** 😁فکر کنم بدبخت درجا میخکوب شده بود از تعجب اولش نه میزاشتن حداقل بگه بعد🤣🤣آخی قرار دوباره چند روز فاصله بی افته😥بی صبرانه منتظر پارت امشبم 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فاصله چی؟ بین فصل دوم و سوم؟ بله دیگه....🤭 مرسی ازت راستش منم منتظر پارت امشبم😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    1️⃣ بچه هاا انرژی بدیننن چی میشه یه استیکر بزاری مثلا بفرستی نه واقعا چی میشه؟ یکم آزاده جونم انرژی بگیره❤️دقیقا اگه دژاوو رو نخونده باشه نمیدونه 😉وگرنه تو که میدونی ما میدونیم 😁😛💋

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کلا خاموش هستن😅

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    منظورفریال پشتیبان وحامی بودن فرهاده اونم مثل کووه🥰❤️🫠منکه غش میکنم واس فرهاد.معین و ببینه فک نکنم چیزی بگه ولی باابهتی ک از معین سراغ داره شااایدبره تیکه کلامم همون ک خودت گفتی و مهرپاکیزه 😂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد شاید بره؟😂 دیگه اینقدرا هم روشن فکر نیست😂 بره که این دوتا تنها باشن؟ یه آقا و یه خانوم که عاشق همدیگه هم هستن... اگه تنها باشن نفر سوم کیه به نظرت؟🤔

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    نفرسوم گلشنه😁🤪

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ان شاالله که گلشنه🙈

    ۲ سال پیش
  • Prya

    0

    و نازنینی که عقده گشایی می کند.. ۳فرهاد پشتشه مث کوه❤ ۱ فک کنم کره *** بود که خیلی رو من تاثیر بسزایی داشت😐😂 ۲ فرهاد مهربون من چی میتونه بگه اخه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا هم فرهاد مثل کوه پشتشه😍👌🏻 ولی خب نازنین از این ور می‌گه داداشش قربون صدقه‌اش می‌ره از اون ور این دوتا دعواشونه🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا هم فرهاد مثل کوه پشتشه😍👌🏻 ولی خب نازنین از این ور می‌گه داداشش قربون صدقه‌اش می‌ره از اون ور این دوتا دعواشونه🤣

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن ...)

    0

    سلام یه چند وقت دیگه که امتحانارو راهی کردیم انرژیا به شدت برمیگرده! 😎 به نظر من اون موردی که خودت گفتی رو دست نداره همون بود برای دژاوو 😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم همگی موفق باشید💚😍 آره همون که خودم گفتم😂گویا محاله یکی دژاوو رو بخونه و این دیالوگ یادش نمونه 🙈

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    سلام خداقوت۱من واقعاًحافظه ام ضعیفه یادم نمیادجزموردی که فرمودید😉😂۲چی میتونه بگه چیزی نمیگه پایس بچه😉۳فک کنم منظورش کاربراگلشنه که عشق عزیزترینشه آخی امروزکامل پیامماتونستم بنویسم...بدون کمبودجا😇

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم مرسی ازت💚💚 ماشالله همه تون همون رو یادتونه🙈 آره منظورش که کار برای گلشن هست... ولی من منظورم از استیکر کوه بود که بچه‌ها گفتن😍👌🏻

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️