پارت سی و هشتم :



خودم نباید از اول می‌رفتم دنبال این پرونده. باید خیلی کارها رو نمی‌کردم.
سرپرستار در رو باز کرد و با داد گفت:
-واقعا انقدر برای آدمای این اتاق درکش سخته که اینجا بیمارستانه نه چاله میدون؟ برید بیرون، اصلا لازم نیست کسی پیشش بمونه.
بعد برگشت سمت من و با دیدنم اخمی کرد و به طرفم اومد:
-واقعا درکتون نمی‌کنم. مریضی که انقدر زخمش عمیقه پا می‌شه که این طوری زخمش خونریزÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    اه بابااااا الحق که هر چی سنگه مال پای لنگه تف تو این زندگی😭😭😭😭😭😭

    ۸ ماه پیش
  • ریحانه هاشمی نسب

    0

    عالیههههه

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    پندارشبیه همه چی هست جز خان😆

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سلیمی

    0

    واقعآ تااینجا عالی بود

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    مرگ مادر بزرگ خیلی سخته😥خسته نباشید زیبا بود🌹

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    اخی🖤🥲 سادیسم داره این پسره امیر علی امیدوارم این دختره شیوا گورشو گم کنه شوم بدقدم کلا اون روستا با تمام اهالیش نحس بودن

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🩵🙏🏻

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️