ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سی و هشتم :
خودم نباید از اول میرفتم دنبال این پرونده. باید خیلی کارها رو نمیکردم.
سرپرستار در رو باز کرد و با داد گفت:
-واقعا انقدر برای آدمای این اتاق درکش سخته که اینجا بیمارستانه نه چاله میدون؟ برید بیرون، اصلا لازم نیست کسی پیشش بمونه.
بعد برگشت سمت من و با دیدنم اخمی کرد و به طرفم اومد:
-واقعا درکتون نمیکنم. مریضی که انقدر زخمش عمیقه پا میشه که این طوری زخمش خونریزÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه هاشمی نسب
0عالیههههه
۲ سال پیشلیلی
0پندارشبیه همه چی هست جز خان😆
۲ سال پیشفاطمه سلیمی
0واقعآ تااینجا عالی بود
۲ سال پیشAa
0مرگ مادر بزرگ خیلی سخته😥خسته نباشید زیبا بود🌹
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
مرسی عزیزم❤️
۲ سال پیشزهرا
0اخی🖤🥲 سادیسم داره این پسره امیر علی امیدوارم این دختره شیوا گورشو گم کنه شوم بدقدم کلا اون روستا با تمام اهالیش نحس بودن
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🩵🙏🏻
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0اه بابااااا الحق که هر چی سنگه مال پای لنگه تف تو این زندگی😭😭😭😭😭😭